زن قد بلند
"زن قد بلند" مجسمه ایست، ساخته ی دست "آلبرتو جاکومتی"
زمستون که تموم میشه آدم به آرزوهایی فکر می کنه که برآورده نشد. 365 روز امیدی که بر باد رفت؛ و آدمیزاد باید انقدر قوی باشه که آرزوهای جدید برای خودش دست و پا کنه، و از ته چاه های تاریک قطره های امید رو جمع کنه. زندگی به غیر از این چی میتونه باشه؟ بوی عیدی، بوی توپ، بوی کاغذ رنگی... نمیاد. ولی، با اینا زمستونو سر می کنم؛ و با اینا خستگی مو در می کنم. سال 90 سال خوبی نبود. برای هیچ کس خوب نبود. امیدوارم سال نو، کاملا متفاوت باشه و بهترین ها رو برای هممون بیاره. حال هممون خوب باشه. هیچ کس بیکار، فقیر، افسرده، معتاد و بی خانمان نباشه. هیچ کس به دلایل واهی توی زندان نباشه. ای خداوندی که از رگ گردن به ما نزدیک تری، در سال نو ما می خواهیم مثل یک انسان با تمام حقوق اولیه ی انسانی زندگی کنیم و خیلی خوشحال خواهیم شد که حقوق ثانویه ی احتمالی را هم نصیب ما گردانی. آمین. می دونم که خنده داره... منم دارم می خندم. بعد از مدتها دارم از ته دل می خندم. داشتم چی کار می کردم؟ پ.ن: دوستی تماس گرفت و خبر داد که کارم توی فراخوان پذیرفته شده. حتی نرفته بودم سر بزنم. حتی اگه بگردید از توی آرشیو خاک خورده ی صدا و سیما "پاورچین" رو پیدا کنید و بذارید روی پخش، مردم این سرزمین شاد نخواهند شد. کارمون به جایی رسیده که موقع پخش این برنامه با برادرم به هم می گفتیم: یادش به خییییییییییر!!!! چقدر اون زمانا همه چییییییز!!! خووووب!!! بوووووود!!!! بارون بی وقفه می باره. دارم موسیقی گوش میدم با صدای بلند، با هدفون. سعی کردم یک آهنگ شاد باشه. صداهای عجیبی از اطراف به گوشم می رسید. توی خیابون یکی فریاد می زد. هی فریاد می زد. دلشوره چنگ میزد به دلم. صدای پدر و مادرم که به گوشم می رسید همش فکر می کردم دارن سر یک چیز بیخودی با هم بحث می کنن؛ ولی خب کسی بحث نمی کرد. همش با خودم فکر می کردم: حال برادرم خوبه؟ فکر می کردم صدای حال بدش رو دارم می شنوم. حالش خوب بود. انگار خوب بود. سعی کردم یک آهنگ شاد بچپونم به گوش هام. ولی میون ملودی شاد صداهایی به گوشم می رسید. سعی کردم برقصم. نشد. سعی کردم توی آینه به موهام نگاه کنم؛ بعدازظهر بود که سعی کرده بودم زیبا درستشون کنم. سعی کردم به ناخن هام نگاه کنم که لاک صدفی بهشون زدم و با ظرافت طرح مشکی قشنگی روشون زدم. سعی کردم پوستمو بو کنم که خوشبو شده. سعی کردم. خیلی سعی کردم. همش دارم سعی می کنم. حتی سعی کردم شام امشب رو من بپزم. همه گفتن خیلی خوشمزه اس. سعی می کنم کارها رو درست انجام بدم. حس می کنم نظم روح و روانم به هم خورده. سعی می کنم نظم بدم به همه چیز اما یک صداهایی توی سرم هست که نمیذاره. نظم همه چیزو به هم می ریزه. منو آشفته می کنه. گروس عبدالملکیان در این دیار خسته کش دیگر بریده نفسم هرچه تلاش می کنم به آرامش نمی رسم در این دیار خسته کش وجود من بیهوده شد ارثیه های عاطفی اینجا از من ربوده شد روز نفس نفس زنان رو به سراب می روم خشک گلو و تشنه لب به عشق آب می روم شب که به خانه می رسم شکسته بال و خسته جان در غم فردای دگر باز به خواب می روم از تن خشک شاخه گل توقع جوانه نیست اسب نفس بریده را طاقت تازیانه نیست از گل چهره سوخته طراوتی طلب نکن برای رفع تشنگی تکیه به تشنه لب نکن فرشته نجات من دیر به ما رسیده ای کهنه شده است زخم ما کوشش بی سبب نکن
که این بار پیش از زخم آمده بود
آنقدر در خانه ماند
که خواهرم شد
با چرک پرده ها
با چروک پیشانی دیوار کنار آمدیم
و تن دادیم
به تیک تاک عقربه هایی
که تکه تکه مان کردند
پس زندگی همین قدر بود ؟
انگشت اشاره ای به دوردست ؟
برفی که سال ها
بیاید و ننشیند ؟
و عمر
که هر شب از دری مخفی می آید
با چاقویی کند
...
ماه
شاهد این تاریکی ست
و ماه
دهان زنی زیباست
که در چهارده شب
حرفش را کامل می کند
و ماهی سیاه کوچولو
که روزی از مویرگ های انگشتانم راه افتاده بود
حالا در شقیقه هایم می چرخد
در من صدای تبر می آید.
آه ، انارهای سیاه نخوردنی بر شاخه های کاج
وقتی که چارفصل به دورم می رقصیدند
رفتارتان چقدر شبیهم بود
در من فریادهای درختی ست
خسته از میوه های تکراری
من ماهی خسته از آبم
تن می دهم به تور
تور عروسی غمگین
تن می دهم
با علامت سوال بزرگی
که در دهانم گیر کرده است.
پس روزهایمان همین قدر بود؟
و زندگی آنقدر کوچک شد
تا در چاله ای که بارها از آن پریده بودیم
افتادیم.
| Design By : Night Melody |

